محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

110

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

چهارم بر مجموع محتوى گردد . و اين غليان در يك هفته تمام شود مسمى است با حالت اولى . و بعده نقطه‌هاى سرخ ظاهر شود و منافذ عروق پديد آيد و خون طمث به طرف ناف جريان يابد و اين در چهار روز تمام گردد مسمى است با حالت ثانيه . و بعده علقه شود تماميت اين به شش روز بود و مسمى است با حالت ثالث . و بعده مضغه شود و بعض اعضا از يكديگر تمائز گيرد و قدرى از خون حيوانى و طمثى بر آن ترشح كند و مستعد قبول صورت حيوانى گردد از واهب الصور و تمامى اين به دوازده روز بود مسمى است با حالت رابعه . و بعده مزاج ذكورى و انوثى فايض شود و اعضاى اصلى تمام گردد و اين به سه روز تمام شود و مسمى است با حالت خامسه . و بعده همه اعضا خلقت يابند و عروق و مجارى و مفاصل به ظهور آيند و اين را حالت سادسه نامند در پنجروز تمام شود . و آنچه از تعين ايام حالات گفته شد بنا بر اكثريه است . و ثابت شده كه حالات مذكوره در ذكران به مدت قليل باشد و در اناث به مدت طويل ، چنانچه گفته‌اند كه خلقت پسر به سى روز تا چهل روز تمام شود و خلقت دختر به چهل روز تا پنجاه روز . و بعد از آن تا مدت شش ماه كه اقل مدت وضع حمل است در نشو نما مىباشد . [ دربيان تعريف نطفه و علقه و مضغه و جنين و حيوان ] و بايد دانست منى كه در رحم افتد آن را نطفه خوانند . و چون روزى چند بر آن بگذرد و غشاى بر وى پديد آيد همچون پوستى كه بر خمير پديد مىشود از داشتن آن در هوا ساعتى علقه نامند . و چون گوشت گردد مضغه خوانند . و چون شكل اعضا و خطوط آن ظاهر گردد جَنين گويند بفتح جيم . و چون حس و حركت در آن فائض گردد حيوان نامند . و اطلاق جنين در اين وقت نيز مجازا آمده است . و بدانند كه [ دربيان زمان حركت جنين در رحم ] جنين در دو چند ايام تمامى خلقت به حركت مىآيد . و در سه چند ايام حركت به روز مىنمايد ، مثلا اگر خلقت وى به سى و پنج روز تمام شده باشد به هفتاد روز حركت مىكند و به دويست و ده روز كه هفت ماه باشد به وجود مىآيد . و آن كه به ماه هفتم تولد شود غالب آن است كه بماند . و اگر خلقت او به چهل روز تمام شود به هشتاد روز حركت كند و به دويست و چهل روز كه هشت ماه باشد بزايد و عادت الله بر آن رفته كه اين زود به عدم رود و نادر بود كه يك هفته بزيد . و دلائل عقلى كه بر اين گفته‌اند نيز گفته آيد . و از اينجا فرض توان كرد ايام تمامى خلقت : آن كه به شش ماه زايند يا به نه ماه يا بده ماه و باشد كه تا دو سال يا زياده بچه در شكم باشد پس بزايد . و اين به سبب امر ديگر مىشود و حساب مذكور در اينجا دخلى ندارد . انتباه [ دليل عدم بقاى جنين هشت ماهه ] بر عدم بقاى هشتم ماه اطبا و منجمين هر واحد دليل‌ها دارند اما آنچه معقول‌تر مىنمايد اين است كه گفته‌اند : مولود در ماه هفتم به سبب آن كه خلقت او تمام شده جهت طلب خروج به حركت و اضطراب مىآيد ، پس اگر صحيح المزاج و قوى الحال است به اذن الله تعالى خرق اغشيه مىنمايد و برمىآيد . و اگر بدان قوت نيست خرق نمىتواند كرد ليكن از اين حركت و اضطراب خسته مىشود و متألم مىگردد ، پس اگر به غايت ضعيف و رنجور است در شكم بميرد و اگر مهلت يافت و به ماه نهم رسيد خستگى او زائل مىشود و قوت مىگيرد و در ماه نهم به عافيت وجود مىآيد و مىماند . و اگر به سببى از اسباب باز در ماه هشتم حركت كند و برآيد خستگى اين حركت علاوه خستگى سابق مىگردد و هواى خارجى نسبت به او بسيار غريب مىباشد ، پس بالضرور هلاك مىشود و سرعت و بطوء هلاكت حسب قرب و بعد خروج وى است از زمان حركت كه در هفتم ماه به وجود آمده ، پس اگر در آخر ماه هشتم بزايد مىتواند كه بماند براى زوال مانع حيات كه خستگى و الم بود . و بر اين تقدير آنچه عوام مىگويند كه اگر يك روز هم از